|
فعاليتهاي شهيد در جبهه
بخش
1 |
فعاليتهاي
شهيد نوروزی در جبهه
سردار شهيد در اوايل جنگ در سال 1359 در سمت فرمانده گروهي از رزمندگان
استان به سوي جبهه هاي جنگ شتافت. مديري ايثارگر و مبارزي خستگي ناپذير و
عارفي دل سوخته و شب زنده داري مخلص و رزمنده اي دلير در ميدان هاي نبرد حق
عليه باطل بود و در عمليات هاي مختلف شركت كرد[1].
شامگاه 29 اسفند سال 1360 كه تمام فرماندهان مناطق سپاه الزاماً در اهواز
در جلسه ي توجيهي براي عمليات فتح المبين گرد آمده بودند، سردار نورزي به
خاطر حفظ امنيت و نظم در قرارگاه فرماندهي حضور داشت و در شب عمليات فتح
المبين قرارگاه را ترك نكرد. در آن عمليات به عنوان فرمانده گردان عمل
كننده بود و در منطقه ي پدافندي بر اثر ويران شدن سنگر مجروح شد[2].
عمليات فتح المبين و رزم بي امان شهيد نوروزي را رزمندگان فراموش نمي كنند.
در اين عمليات براي چندمين بار به شدت مجروح شد و هشت شبانه روز بيهوش بود
و بعد از آن به فارسان برگشت تا نيروهاي بسيج آنها را براي عمليات بعدي
سازماندهي كند و به مدت سه ماه براي گذراندن دوره فرماندهي به تهران رفت و
بعد از اتمام اين دوره به شهركرد بازگشت، در تاريخ 20/3/1361 فرمانده گردان
و در تاريخ 21/6/1361 مسئول سپاه ناحيه استان و در تاريخ 22 مهرماه همان
سال به سمت قائم مقام تيپ قمر بني هاشم (ع) منصوب شد. در عمليات والفجر
مقدماتي عملياتي كه از مدتها قبل برنمه ريزي شده بود. فرماندهي گردان را به
عهده داشت و دشمن بعثي در برابر فرمانده شجاع و دلير جز پذيرفتن شكست چاره
اي نداشت[3].
يكي از همرزمان مي گويد چهار ماه قبل ازعمليات، نيروهاي گردان را با
آموزشهاي مختلف آشنا مي كرد و آنان را شبانه روز با پياده روي هاي زياد
آماده كرد. در اين عمليات براي خاموش كردن كمين دشمن، وقتي تعدادي از
نيروها مي خواستند با عده اي ديگر حركت كنند، او خودش مسئوليت اين كار شد،
و كمين دشمن را درهم شكست و با وجود اين كه زخمي شده بود همراه گردان،
كانال و ميدان مين را پشت سر گذاشت و گردان را به اهداف از پيش تعيين شده
رساند.[4]
اين عمليات براي فرماندهي لشكر 8 نجف اشرف نيز حيرت انگيز بود و گردان وي
تا محور جاده بغداد- الاماره پيشروي كرد.[5]
حماسه ي گردان ذوالفقار از يادنرفتني است، حماسه اي كه سهراب آفريد. در
عمليات خيبر شهيد نوروزي در خط اول صف شكنان گردان توحيد قرار داشت. سه
شبانه روز پياپي جنگيد تا جزاير را از دست دشمنان رهانيد و تا لحظه ي شهادت
در كسوت فرماندهي گردان توحيد به ايثارگري و جانفشاني پرداخت. هنگام پاتك
دشمن مقاومت وي و گردانش آخرين اميد بود. وقتي كه مهمّات در حال اتمام بود
و اميدي به رسيدن مهمات نيز نبود به ياران خود توصيه كرد تا وقتي كه تانك
هاي دشمن به خاكريز نزديك نشوند كسي حق تيراندازي ندارد و حتي يك گلوله هم
نبايد هدر برود. وقتي كه دشمن در تيررس قرار گرفت دستور تيراندازي داد و
تمام اهداف مورد اصابت گلوله قرار گرفت[6]
و صبحها از ساعت 5/7 تا 5/8 كلاس قرآن داير مي نمود و عده ي زيايد از
رزمندگان از دعوت وي استقبال مي كردند.[7]
در اين عمليات من به عنوان آر پي جي زن و سپس فرمانده دسته انجام وظيفه مي
كردم و تا موقع عمليات در پايگاه صحرايي كه شهيد نوروزي در اين مدت دائماً
نيروهاي گردان را آموزش مي داد،
[8]
بودم.
منبع: كتاب شقايق مجنون زندگینامه سردار شهید سهراب نوروزی/ به کوشش
قربانعلی صادقی, خسرو محمدی. 1384
[1] - حديث دوست، شماره 7، آذر
1375.
[7] - رزاق قاسمپور (مصاحبه).
[8] - پرويز سلطاني (مصاحبه).
|
فعاليتهاي شهيد در جبهه
بخش
2 |
نقش شهيد
نوروزی در پيشبرد اهداف در جبهه
در خط پدافندي عمليات محرم با وجودي كه دشمن شبانه روز آتش مي باريد و
نيروها در خط پدافندي بودند و تعداد زيادي از بچه ها كشته و زخمي شدند،
شهيد نوروزي تدبيري انديشيد و شبانه دو تيم از برادران رزمنده را سازماندهي
كردو به عمق مقر دشمن براي شناسايي فرستاد. آنان خطوط و توپ خانه هاي دشمن
را شناسايي كردند و تعداد زيادي از كمينهاي دشمن را از بين بردند. دشمن
فرصت دفاع نداشت. نيروهاي آموزش ديده در گروههاي مختلف آمادگي خود را به
فرمانده اعلام داشتند[1]
و با صبر و شجاعت در مقابل سختي ها ايستادگي كردند. در شب عمليات خيبر وقتي
كه فرماندهان دستور عقب نشيني دادند وي با هوشياري تمام با قطع ارتباط بي
سيم راديويي، دشمن را فريب داد و توانست خط را تثبيت كند.
يكي از همرزمان گفت: قبل از عمليات خيبر من و شهيد شاهمرادي پيش هم نشسته
بوديم. بچه ها احساس عجيبي داشتند، به همديگر مژده مي دادند و مي گفتند
كاكانوروز آمده است. سردار از مرخصي برگشته بود. آمدن سردار و حضور او در
عمليات بسيار مهم بود[2]
سردار آمد و پيش بچه ها نشست صحبتهايي شيرين و دلنشيني براي بچه ها كرد،
اول صحبتهايش در حالي كه چشمانش پر از اشك بود فرمود: فرمانده شما آقا امام
حسين است فرمانده شما آقا امام زمان است. من مثل شما يك بسيجي ام (تما
نيروهاي گردان گريه كردند و اشك ريختند) شما براي نبرد با دشمن آماده مي
شويد خودتان را آماده كنيد. از لحاظ تقوا و معنويت، قدرت تسلط بر نفس داشته
باشيد. در موقع رويارويي با دشمن دستتان نلرزد، انگشت روي ماشه بگذاريد و
دشمن را زمين گير كنيد. موقعي كه سردار به چادرهاي رزمندگان سر مي زد بچه
ها دور او جمع مي شدند و شهيد مانند پدري مهربان دستي بر سر آنان مي كشيد و
مي گفت شما رزمندگان دين خود را به وطن ادا كرديد.[3]
يكي از همرزمان مي گويد:
«حفظ جزاير مجنون براي ما بسيار اهميت داشت، پدرافند قسمتي از جزير به دو
گردان از تيپ قمر بني هاشم (ع) سپرده شده بود و فرماندهي يكي از آن دو
گردان به عهده سردار نوروزي بود. اين گردان با فرماندهي شهيد نوروزي، نقش
اساسي و تعيين كننده اي در حفظ جزاير و سركوبي پاتك جنون آميز دشمن داشت.
اسفند ماه سال 1362 گردان توحيد در خط پدافندي مستقر بود و دو گروهان از سه
گروهان براي احتياط در چند خط پدافندي مستقر بود و دو گروهان از سه گروهان
براي احتياط در چند كيلومتر عقب تر مستقر بود. آتش دشمن سنگين تر مي شد.
بنده با توجه به وضعيتي كه داشتم خيلي نگران بودم و آرامش نداشتم. به سنگر
فرماندهي رفتم و نزد شهيدنوروزي كه خيلي با هم مأنوس بوديم نشستم. آن
بزرگوار چنان باوقا رو آرامش در سنگر نشسته بود و تسبيحي در دست داشت و
دانه هاي آن را مي گردانيد كه گويي در محراب مسجد نشسته است و انگار كه در
منطقه جنگي نيست. و خطري ما را تهديد نمي كند اما آگاه بود كه به زودي تانك
هاي دشمن به سوي ما حركت خواهند كرد و حماسه ي برادران رزمنده آغاز خواهد
شد. ناگهان صداي بي سيم بلند شد و فرماندهي تيپ اعلام نمود حالت، ظاهراً
103 مي باشد بنده از وي سؤال كردم اين حالت يعني چه؟ گفت: يعني دشمن مي
خواهد پاتك بزند به ايشان گفتم اگرممكن است با فرماندهي تماس بگير تا اجازه
دهند ما چند گروه شويم و از نقاط مختلف به دشمن حمله كنيم و در حقيقت يك
عمليات انجام دهيم تا سازمان دشمن به هم بخورد و فرصتي جهت ترميم نقاط ضعف
خود را به دست آوريم با همان خونسردي فرمودند چيزي نيست به خدا توكل كنيد و
نگران نباشيد. گفتم وضعيت مناسبي نداريم. خاكريز ما استحكام چنداني ندارد
با دست جابه جا مي شود. در مقابل آتش دشمن چيزي از آن باقي نخواهد ماند و
در مقابل ما هم چيزي نداريم كه از خود دفاع كنيم. نيروها نيز در مقابل دشمن
تاب مقاومت ندارند و حاصل جانبازي برادران و عمليات به باد خواهد رفت.
سردار شهيد گفت شما خاطرتان آسوده باشد خدا با ماست. ساعت 30/1 بامداد بود
و كليه ي برادران به جز نگهبانان خواب بودند. گفتم لااقل اجازه دهيد
برادران را بيدار كنم. فرمود چكارشان داريد؟ بگذاريد استراحتك كنند در حالي
كه اضطرابم بيشتر شده بود خدمت ايشان برگشتم و پيشنهاد را تكرار كردم باز
هم با خونسردي كامل و اطمينان قلبي مواجه شدم. رفتم و بدون اجازه ايشان
برادران تيربارچي را بيدار كردم و نسبت به موقعيت توجيه كردم اما تاكتيك
هاي سنجيده ايشان و جابجايي به موقع، نيروها را از ضربات آتش دشمن حفظ كرد.
دشمن را فريب داد كه ديگر هيچ رزمنده اي زنده نمانده است و آنان به سهولت
مي توانند مواضع ما را فتح نمايند. بدون عكس العمل اجازه دادند دشمن به
خاكريز ما نزديك شود و با فرماندهي ايشان دشمن را زير رگبار گلوله و نارنجك
و آر. پي. جي قرار داديم. دشمن آن چنان مات و مبهوت شد كه حتي تانك هايشان
به هم برخورد كردند[4].
شجاعت وي زبانزد عام و خاص بود هر چه قدر كه تير به طرفش مي آمد يا انفجاري
در كنارش رخ مي داد احساس هراس نداشت و اين امر باعث بالا بردن روحيه
جنگجويي در گردان شد[5].
در اين عمليات يك دسته از نيروهاي تحت امر خود را به كمك گردان سلمان كه در
جناح راست بود فرستاد و آنجا را نيز با فداكاري حفظ نمود. در حالي كه
گروهان سوم را به خاطر آتش شديد دشمن نتوانسته بود به ياري بطلبد و اين
گونه با حماسه آفريني هاي نيروهاي گردان توحيد و فرماندهي اين سردار رشيد،
حماسه مجنون خلق شد و موقعيت سپاه اسلام تثبيت گشت[6].
منبع: كتاب شقايق مجنون زندگینامه سردار شهید سهراب نوروزی/ به کوشش
قربانعلی صادقی, خسرو محمدی. 1384
[1] - پرويز سلطاني (مصاحبه)
[2] - حديث دوست ، شماره 7، آذر
1375.
[5] - سيد علي احمدي (پرسشنامه)
|