فارسی |العربیة| English



گفتگوي اختصاصي با جانباز شيميايي مصطفي اسد زاده
"تنها بازمانده خانواده نه نفري بمباران شيميايي سردشت"


كوي "شهدا" در ضلع جنوبي ميدان سرچشمه در سردشت قرار دارد و قريب به بيست سال است كه به اين نام مزين شده است.
عصر روز هفتم تير ماه سال 1366 در آن محل يك بمب شيميايي فرود آمد و لحظاتي بعد 40 نفر از اهالي كوچه به شهادت رسيدند.
همه آن چهل نفر به زير زميني در يكي از منازل كوچه پناه برده بودند.
پلاك 7. منزل شهيد عبدالله حسن زاده.

و مصطفي حسن زاده كه امروز چهل و سه سال دارد در آن زمان سرباز بوده و در تهران خدمت مي كرده.....
خودش در شرح ماجرا مي گويد: عصر همان روزي كه سردشت بمباران شده بود، حدود ساعت پنج
بعد الظهر به مخابرات سردشت تلفن زدم و از ماجرا باخبر شدم.
نمي دانستم كه چه بر سر خانواده ام آمده!


****

صبح روز بعد يكي از اقوام از تبريز تماس گرفت و از بستري شدن برادرم – هادي- در بيمارستان امام خميني خبر داد.
ساعت 9 صبح با هواپيما به تبريز رفتم و حوالي ظهر وارد بيمارستان شدم.
در حياط بيمارستان دست كم هزار نفر را خوابانده بودند.
تمامي بخش هاي بيمارستان، حتي انبار ها و موتور خانه پر بود از مصدومين شيميايي.
هادي را در اور‍‍ژانس پيدا كردم. او برادر كوچكم بود و 14 سال داشت.
وضعيت خيلي بدي داشت، حلقش را سوراخ كرده بودند و از طريق لوله نفس مي كشيد.
هادي را صدا كردم و او سري تكان داد.
گفتم: مرا مي شناسي؟!
گفت: آره.... داداش
پرسيدم حالت چطوره؟! باز هم سري تكان داد و در حالي كه اشك از چشمانش سرازير شده بود چند بار گفت: داداش .... داداش
هادي از برادرش آب خواست و مصطفي تنها مي توانست با پنبه اي لب هاي خشكيده و تاول زده اش او را كمي تر كند.
او نتوانست از هادي اطلاعي از بقيه اعضاي خانواده كسب كند و هادي چهار ماه بعد در اوايل آبان ماه 1366 به شهادت رسيد.




مصطفي حسن زاده سخت ترين و عذاب آور ترين روز عمرش را "هشتم تير ماه سال 1366" مي داند و مي گويد:
پس از اينكه از يافتن ساير عزيزانم در بيمارستان امام خميني نااميد شدم به بيمارستان 29 بهمن رفتم.
به محض ورود و درخواست از مسئوولين درباره كسب اطلاعي از سرنوشت ساير اعضاء خانواده،‌ به سردخانه بيمارستان معرفي شدم.
در سردخانه بيمارستان 29 بهمن،‌برادرم علي را كه نوزده سال داشت و مادر بزرگم را يافتم.
نمي توانستم باور كنم كه بقيه اعضاي خانواده ام در صحت و سلامت باشند. دلهره عجيبي داشتم و مدام به خود دلداري مي دادم كه عمق فاجعه بيش از اين نيست.
تنها فكري كه به ذهنم مي رسيد، رفتن به سردشت بود و فوراً راه افتادم.

****
پيكر چندتن از شهدا را هم با خود بردم و به هر مشقتي كه بود آنها در گلزار شهدا دفن كردم.
و حدود ساعت 10 شب وارد شهر شدم.
چه شهري كه ويرانه اي بيش نبود.
شهر شيميايي شده ما، به كلي از سكنه خالي شده بود.
به منزل خودمان وارد شدم و در حالي كه بسيار تاريك و به هم ريخته شده بود.
به اتاق خودم رفتم. پتويي برداشتم و براي دقايقي استراحت كردم. ناگاه از خواب پريدم و شاهد تاول هايي بر روي شانه ها و سوزش شديد چشمي شدم.
به پتويي كه من آن را بر روي خود كشيده بودم، يك تركش بمب شيميايي اصابت كرده بود.
به سرعت از منزل خارج شدم و در حالي كه در وضعيت جسمي بسيار بدي بودم و هيچ چيزي را نمي ديدم به وسليه يك خودروي عبوري خودم را به مهاباد رساندم.

****

از مهاباد به تبريز و سپس به تهران منتقل شدم.
حدود يك ماه بستري بودم و تحت روانپزشكي قرار داشتم.
پدرم چند روز بعد بدون اينكه بتوانم او را ببينم در بيمارستان بقيه الله شهيد شد مادرم در بيمارستان شهيد چمران به شهادت رسيد و همين طور در ظرف 12 روز ساير برادران و خواهرانم بدرود حيات گفتند و من بجز هادي هيچ كدام از آنها را نتوانستم زنده ببينم.
چهره معصوم هادي و صداي او امروز پس از 20 سال در ذهنم مي چرخد و با فكر و روحم بازي مي كند و چه بازي وحشتناكي كه زنده شدن خاطرات يك نسل و يك خانواده است و تو نمي داني كه آن واقعه چه بود و چه صبري مي طلبد.
كوي شهداي سردشت، مشرف به ميدان سرچشمه 40 شهيد داده است و امروز مصطفي در همان كوچه و با همان خاطرات و با بازماندگان همان اهالي زندگي مي كند.



****

در پايان گفتگو ،درباره عاملان اين جنايت سئوال كردم و در جواب گفت:
اگر سردشت شيميايي شد، يكي از دلايلش كه به نظر من حتمي به نظر مي رسد "مقاومت مردمي" اين شهر در مقابل دشمن متجاوز بود.
عراقي ها هيچ گاه نتوانستند از نوار مرزي اين منطقه عبور كنند.
اينجا يك منطقه عملياتي بود و ساكنين به كمك رزمندگان ارتشي و سپاهي موفق به ايجاد يك سد محكم دفاعي شده بودند. مردم هيچ گاه شهر را خالي نكردند و پشت سر نظام و دولت مركزي ماندند.
نكته ديگر اينكه "اعدام" براي صدام خيلي كم بود. هم راحت مرد و هم اسرار مگويي از حاميان غربي اش را به گور برد.

انتهاي گفتگو - محمد حسنی-


 





تمام اطلاعات و حقوق مربوط به این ویژه نامه مربوط به پایگاه اطلاع رسانی قربانیان سلاح های شیمیایی میباشد.